تبليغاتX
لحظه خداحافظی

91/02/16

هسته تر برو که دلم زير پای توست

با قهر ميگريزی و گويا که غافلی
...
آرام سايه‌ای همه جا در قفای توست

سر در هوای مهر تو رفت و هنوز هم

در اين سری که از کف ما شد هوای توست

چشمت رهم می‌دهد به گذرگاه عافيت

بيمارم و خوشم که دلم مبتلای توست

خوش می روی به خشم و به ما رو نمی‌کنی

اين ديده از قفا به اميد وفای توست

ای دل نگفتمت حذر از راه عاشقی!؟

رفتی٬ بسوز٬ اين همه آتش سزای توست

ما را نگو حکايت شادی که تا به حشر

مائيم و سينه‌ای که در آن ماجرای توست

بيگانه‌ام ز عالم و بيگانه‌ای ز ما

بيچاره آن کَسی که دلش آشنای توست

بگذشت و گفت اين به قفس اوفتاده کيست

 
اين مرغ پرشکسته محزون همای توست
نوشته شده توسط شادمهر در 13:39 |  لینک ثابت   • 

91/01/21

روزای خیلی طلایی یادته؟

روزای خیلی طلایی یادته؟ روز ترس از جدایی، یادته؟

روز تمرین اشاره یادته؟ شب چیدن ستاره یادته؟

شعرای کتاب درسی یادته؟ یادته گفتی می ترسی ،یادته؟

عکسمون تو قاب عکس و ، یادته؟ بله بدون مکث و یادته؟



دستمون تو دست هم بود یادته؟ غصه هامون کم کم بود، یادته؟

چشم نازت مال من بود یادته؟ دیدن من غدغن بود یادته؟

روزگار قهر و آشتی یادته؟ هیج کس و جز من نداشتی ، یادته؟



رویاهای آسمونی ،یادته؟ قول دادی پیشم بمونی، یادته؟

روزای بی غم و غصه یادته؟ ببینم اول قصه یادته؟



عصر ابراز علاقه یادته؟ خبر خوش کلاغه ،یادته

دست گرمت تو زمستون یادته؟ شونه من زیر بارون یادته؟

واسه خنده اجازه یادته؟ اونا که می گفتی رازه ؛ یادته؟





یادته فال های حافظ تو حیاط ؟ یادته قسم جون شاخه نبات؟

گل سرخا رو نچیدیم یادته؟ یه روزی هم و ندیدیم ؛ یادته؟

حرفامون سر صداقت یادته؟ تو ، تو مجازات خیانت ، یادته؟

پنهونی سر قرارا ، یادته؟ تأخیرات توی بهارا یادته؟

گوش ندادیم به نصیحت، یادته؟ گشتنت دنبال فرصت یادته؟

دستات و میخوام بگیرم یادته؟ راستی تو ، بی تو می میرم یادته؟





دونه دادن به کبوتر یادته؟ خاطرات توی دفتر یادته؟

فال با نیت رسیدن یادته؟ طعم قهوه رو چشیدن یادته؟

واسه فال قهوه رو خوردن یادته؟ روزی صد بار بی تو مردن ، یادته؟

یادته دعا، یادته دعای زیر طاقیا ؟ کنار بوته های عقاقیا ؟

زیر اون درخت گیلاس، یادته؟ با دوتا شاخه گل یاس؛ یادته؟

یادته گفتن راز ،به قاصدک ؟ یادته، چه قدر به هم گفتیم، کمک ؟

فکر بودن توی قایق یادته؟ تو به من گفتی شقایق، یادته؟

پیش هم بودیم نذاشتن، یادته؟ اونا ما رو دوست نداشتن ،یادته؟

نامه بدون امضاء یادته؟ اسم مستعار رویا ، یادته؟

طرح اون انگشتر من یادته؟ پاسخ مختصر من یادته؟

فال حافظ شب یلدا ، یادته؟ اسمم و گذاشتی شیدا یادته؟

چیزی خواستیم از خدامون یادته؟ مستجاب نشد دعامون، یادته؟

چشمون زدن حسودا یادته؟ چشامون شد مثل رودا ، یادته؟

گفتی ما باید جداشیم یادته؟ 

گفتی ما باید جداشیم یادته؟ گفتی باید بی وفاشیم ، یادته؟

یه دفه ازم بریدی ؛ یادته؟ خط رو اسم من کشیدی ؛یادته؟
گفتی عشق تو هوس بود یادته؟ گفتی خوب بود ولی، بس بود یادته؟

حلقه من دست تو دیدم؛ یادته؟

حلقه من دست تو دیدم یادته؟ کلی سرزنش شنیدم ؛ یادته؟

چشم من به چشمت افتاد یادته؟کاری که دست دلم داد ؛ یادته؟

حالا اومدم، همون جا وایسادم؛

حالا اومدم همون جا وایسادم که تقاضای تو رو جواب دادم

دراوردم از دسم انگشتر و، جا گذاشتمش همونجا ، دفتر و

اما قول دادم به قلبم و خدا، دیگه دل ندم به عشق آدما 

حیف شعری که نوشتم یادته ؛ شعر من بدم باشه، زیادته، حیف شعری که نوشتم یادته

شعر من بده ولی، زیادته



نوشته شده توسط شادمهر در 19:10 |  لینک ثابت   • 

90/12/01






من فقط عاشق اینم

حرف قلبت و بدونم
الکی بگم جدا شیم
تو بگی که نمیتونم

من فقط عاشق اینم
بگی از همه بیزاری
دو سه روز پیدام نشه
تا ببینم چه حالی داری

من فقط عاشق اینم
عمری از خدا بگیرم
اِنقدر زنده بودم
تا به جای تو بمیرم

من فقط عاشق اینم
روزایی که با تو تنهام
کار و بار زندگیم و بزارم برای فردا

من فقط عاشق اینم 
وقتی از همه کلافم
بشینم یه گوشه دنج
موهای تو را ببافم

عاشق اون لحظه ام که
پشت پنجره بشینم
حواست به من نباشه
دزدکی تو رو ببینم



خیلی ممنون اینقدر آسون من و داغون کردی

واسه احساسی که داشتم دلم و خون کردی ...


نوشته شده توسط شادمهر در 11:56 |  لینک ثابت   • 

90/11/26



سکوت کن نازنين سکوت کن

 

فريادت را چنين جماعت منگ

 

جز به سکوت بر نخواهند تافت

 

آغوشت را فروگير مهربان

 

بازوانت را فروگير

 

نوازشی نکرده دستانت را قطع می‌کنند

 

تا نوازشی نکنی





 




کوله بارم بر دوش
سفری باید رفت
گم شدن تا ته تنهایی محض

یار تنهاییم با من گفت:
هر کجا لرزیدی
از سفر ترسیدی
تو بگو:از ته دل:
 من خدا را دارم....

نوشته شده توسط شادمهر در 10:53 |  لینک ثابت   • 

90/10/15

 

 
افسوس نماندی
تا برگ های دفتر خاطراتم را بخوانی
حرف هایم را بشنوی
وغلط های دیکته ی زندگی ام را
درست بنویسی
هنوز در خاطره ی آن روزم
که همبازی کودکی هایم شدی
تا از پله های نوجوانی بالا بیایم
وجوانی ام را به تماشا بنشینم
هنوز حرف هایت 
پرده های دلم را می نوازد
وصدایت در کلاس خیالم می پیچد
« آن مرد, با اسب آمد
آن مرد, در باران آمد.»
هنوز چشم انتظارآن روزم
که آن مرد با اسب بیاید
ودر باران اشک هایم,
تن بشوید
و راه چون تو شدن را,
به من بگوید
ای معلم خوبی ها
 
 
در کدامین لحظه دفن شد کودکی ام
که هنوز مجهول است مزارش...
من همان روزها را دوباره میخواهم
کاش تو را بازگشتی بود
و مرا جراتی به جبران...
افسوس رفتی و تمام خاطراتم را
به زیر خاک سرد بردی
افسوس...
 
 
نوشته شده توسط شادمهر در 23:45 |  لینک ثابت   •