تبليغاتX
لحظه خداحافظی

 

 

 

رفته  بودم  تا  دلي  افسون  كنم
 وحشت شب را ز دل بيرون كنم
 رفته بودم  در ديار و شهرعشق
 آسمان  اين   دلم   مه  گون  كنم
 در گلستان   صفا   بخش  وجود
 اين دل  تفديده  را   گلگون  كنم
 در زلالين   چشمه هاى  زندگى
 اين  تن خشكيده  را كارون  كنم
 باسياهين  چشم  حورى مشربان
 اين  دل  غمديده  را مفتون  كنم
 رفته  بودم  زير  چتر ماه عشق
 اخترى  در آسمان  افزون   كنم
 رفته  بودم  ماه  را از  زير ابر
 بركشيده   در  سمايم  زون  كنم
 رفته بودم  هم  زمين وهم زمان
 با دل  دل برده ام   مجنون  كنم
رفته  بودم  تا  دل درياى عشق
 با نواى   جان ودل همگون كنم
رفته  بودم  تا   در أوج  آسمان
 نغمه هاى   ليليان  برگون  كنم
 رفته بودم  لابلاى   كوه ودشت
 با دلى خسته سخن  مكنون كنم
 رفته  بودم  تا ازاين درد زمان
 صحبت دلخسته  ازگردون كنم
 بر زنم  آهى  ز  تنهايى   دهر
 يا  نيازى  با  دلي دلخون  كنم
بر بلنداى   خش  و خاشاك ها
 روح را با همدلى معجون  كنم



+ نوشته شده در 88/07/29ساعت 15:4 توسط شادمهر |

 

 

سلام...

 

ديروز به دنبال تو به همه جا سر زدم ...

 

هم از نسيم سراغت را گرفتم ،

 

هم از گل سرخي كه كنار چشمه عشق روييده بود .

 

حتي از پرنده هايي كه در شعرهايم بال مي زدند

 

نشاني ات را پرسيدم ...

 

اما پيدايت نكردم اين را ولي خوب مي دانم ،

 

كه اگر چشمانم را ببندم و با دهان بسته صدايت كنم ،

 

فورا جوابم را خواهي داد.

 

راستي كه عجب صفايي دارد اين بي قراريها و اين

 

دلتنگي ها !...

 

مانده ام كه اين فاصله ها اگر نبود ،

 

آيا باز هم اينقدر مشتاق شنيدن صدايت از درخت و صندلي

 

و ستاره بودم؟

 

هميشه فاصله ها باعث ميشوند تا بيشتر قدر همديگر را

 

بدانيم،

 

و بيشتر به دنبال هم بگرديم .

 

 

مثل همين امروز كه همه جا را به دنبالت گشتم ...

 

حتي همه خوابهايم را يكي يكي جستجو كردم ...!

 

همه جا رد پايت بود ...

 

حتي موج صدايت به نرمي از تپه هاي خيالم بالا ميرفت .

 

اما خودت نبودي ...

 

عزيزترينم ...

 

حالا با همين واژه هاي لال در كنار نام قشنگت

 

نشسته  ام .

 

مرهمي نمي خواهم ...

 

تنها اگر حوصله داري زخمهاي دلم را بشمار!...

 

هزار و يك ... هزار و دو ... هزار و سه ...

 

 

مرا می شناسی تو ای عشق

 

من از آشنایان احساس آبم

 

و همسایه ام مهربانی است

 

و توفان یک گل مرا زیر و رو کرد

 

پرم از عبور پرستو

 

  صدای صنوبر

 

  سلام سپیدار

 

مرا می شناسی تو ای عشق

 

که در من گره خورده احساس رویش

 

گره خورده ام من به پرهای پرواز

 

گره خورده ام من به معنای فردا

 

دل تشنه ای دارم ای عشق

 

مرا خنده کن بر لبانی

 

 که شب را نگفتند

 

مرا آشنا کن به گلهای شوقی

 

که این سو شکستند و آنسو شکفتند

 

دل نورسی دارم ای عشق

 

مرا پل بزن تا نسیم نوازش

 

مرا پل بزن تا تکاپوی خورشید

 

دل عاشقی دارم ای عشق

 

صدایم کن از صبر سجاده ی شب

 

صدایم کن از سمت بیداری کوه

 

تورا میشناسم من ای عشق

 

شبی عظر گام تو در کوچه پیچید

 

من از شعر، پیراهنی بر تنم بود

 

به دستم چراغ دلم را گرفتم

 

ودر کوچه عطر عبور تو پر بود

 

و در کوچه باران چه یکریز و سرشار

     

 گرفتم به سر چتر باران

 

کسی در نگاهم نفس زد

 

 و سرتاسر شب پر از جستجوی تو بودم

 

و سرتاسر روز پر از جسجوی تو هستم

 

صدایم کن ای عشق

 

صدایم کن از پشت این جستجوی همیشه

 



+ نوشته شده در 88/07/17ساعت 14:10 توسط شادمهر |

اگر دروغ  رنگ داشت هر روز شاید

ده ها رنگین کمان از دهان ما نطفه می بست

و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود

اگر عشق ارتفاع داشت

من زمین را زیر پای خود داشتم

و تو هیچ گاه عزم صعود نمی کردی

آنگاه شاید پرچم کهربایی مرا در قله ها به تمسخر می گرفتی

اگر گناه وزن داشت هیچ کس را توان آن نبود که گامی بردارد

اگر دیوار نبود نزدیکتر بودیم, همه وسعت دنیا یک خانه می شد

و تمام محتوای سفره سهم همه بود

 و هیچ کس در پشت هیچ ناکجایی پنهان نمی شد

اگر خواب حقیقت داشت

 همیشه با تو در آن ساحل سبز لبریز از نا باوری بودم

اگر همه سکه داشتند, دلها سکه را بیش از خدا نمی پرستیدند

و یکنفر کنار خیابان خواب گندم نمی دید

تا دیگری از سر جوانمردی بی ارزشترین سکه اش را نثار او کند

اگر مرگ نبود زندگی بی ارزشترین کالا بود, زیبایی نبود, خوبی هم شاید

اگر عشق نبود به کدامین بهانه می خندیدیم و می گریستیم؟

کدام لحظه ناب را اندیشه می کردیم؟

چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟

آری بیگمان پیش تر از اینها مرده بودیم, اگر عشق نبود

اگر کینه نبود قلبها تمام حجم خود را در اختیار عشق می گذاشتند

و من با دستانی که زخم خورده توست

گیسوان بلند تو را نوازش می کردم

و تو سنگی را که من به شیشه ات زده بودم به یادگار نگه می داشتی و

ما پیمانه هایمان را شبهای مهتابی به سلامتی دشمنانمان پر می کردیم

 

 

پس شاخه های یاس و مریم فرق دارند؟!

 آری، اگر بسیار، اگر کم فرق دارند

شادم تصور می کنی وقتی ندانی

لبخندهای شادی و غم فرق دارند

برعکس می گردم طواف خانه ات را

دیوانه ها آدم به آدم فرق دارند

من با یقین کافر، جهان با شک مسلمان

 با این حساب اهل جهنم فرق دارند

بر من به چشم کشته عشقت نظر کن

 پروانه های مرده با هم فرق دارند!

 

 

روزهــــــــــای ســـردو غمگیــــن دلـــــــــم
شــدی ســاحل یــه دریــا مشــکلــم
چــند صبــــاحی بــود عجیـــــب حـــالی نــداشـــتم تو دلـــم بذره غـــمو فقـــط می کـــاشتم  حــــتی چـــشمــام خــواب خــــوشبخـــتى نمـــــــیدید
روح مــن از یــه دنیــــــــــا گــل حســــی  نمیچــــــید نـــاکام از عشـــق و امیـــــــــد
هـــر آرزوی میـــداشـــتم خـــــــــــدا ببخــــش مــنو
بــه خــاک میــسپـــردم  نمی فهـــــمم چــــه حکـــمی  داره خـــدای عــالم  بــا عشــــق زنــده ام, امـــا انـــگار کــه مـــرده ام  تــا عشــق نبـــــود زنــــدگیــــم طی شــد هـــر لحظــه و هــــروز  بـــی اشــک و آه و گــــریه مجـــــــــــــنون توی قصــه هــا بـــود همــه زنــدگیـــم شــده بــود شـــب  شـــبی کـــه سیــــاهــش فــردایم بـــود همــون شــبی کــه دلــــم هــمیشــــه تــــنهــــــــا بـــود . تــا ایـــن کــه تــو رســـیدی مثـــل یــک معجـــــــزه پــاک الــــــهی, یــــه نیــاز آب واســه وجــــود مــاهی آمــدی تــوی زنــدگیـــــم چــه نـــــوری دادی شــــیشه غــمو شــکســتى تـــو بــا شـــادی یــه حـــس خــوب و تــازه پــــــــایــان تنهــــایهـــــام آغـــــــــــاز غصــه ها  بــــــــود کشــــتی غمــــــهای مــن بـــــر گـــٍل نشــــست  وقتـــی نـــازم مهــــر تــو بــر دل  نــشــست  مهـــر تــــو در رگ رگ وجـــــودمن عشــــق تـــو هستـــی وتــارو پـــــــــــود مــن ای اقاقی ,نســـترن ای یــاس ســفیــــــد ای کــه خوشـــبخـــتی رو دادی تـــــــــو نویـــــد
ای گـــــل رز مهـــــــــــــرتو از مــن نــگیـــــــــر
ای یــــــــارم
ای تــــو کـــــه زندگــــــی رو  دادی یــــــــــــــــادم
مــــــن بــاغم
ســـــوختـــم بــازم اشــک حســـرت شـــده کـــــارم
حـــال مــی فهـــــــــمم  کـــه چـــرا قبـــرســتان دلـــم شـــــد گلســـــتان چـــــون نسیـــم مهــــــــربــانیـــــیت بــــر  آن دمیــــد مـــن شــدم بــر مهـــربونیـــت اســــیر
زود عــادت شــد واســه مــن  هــر لحظــه دیـــدن تــو  دســتای مــن توی دســــت پــر محـــبتت داغ  بـــوســـه لبـــهایــــــت , بــریدم از همــه امــن تـــــریـن جــای دنــیا پنــاه آغــــوش تــــو ,گــذشــــت و  ایـــن کــه یــه روز چشـــــمو کـــردم نبـــودی بــی خبــــر از پیـــش مــن انــگار کــه رفتــه بــودی نــا باورانه مــوندم  در حســــرت تــوی که تمــــــــوم زنــدگیمو  بـــا رفـــتنت ســوزندی ولـــی قـــسم کــه بـــعد تـــــو نمــی کــنم هـــوس عشـــقو از هــر بــی ســرو پــا نمی کنم
  طلــــب

TaranehhaGroups WWW.Hamtarane.com

بـــه بزرگتـــریــن عشـــق و احســــــاس در کــوتـــاه تـــریــن جملــــه  ممکــن بــه روی لطیفتـــریــن گـــل ســـرخ بــرای تـو بهتـــریـــن کـــسم می نویســــم "دوستــــــت دارم"

با اینکـــــه میدانـــــم دوســت داشتــن گنـــاه اســـت "دوستــــــت دارم"

با اینکـــــه میدانــــم پرستــــش کــار کافــــــــر اســـت  "می پرستمــــــت"
با اینکـــــه میدانــــم آخــر عشـــق رســوایـی اســت "عاشقــت میباشـــم"
 

پــس "گنـاهــکارم" ، "کافـــرم "رســوایــم" ولـــی همچنـــان "دوستــــــت دارم

 

 

 



+ نوشته شده در 88/07/01ساعت 18:34 توسط شادمهر |

 

وقتی دستهامو به سوی اسمون بردم بالا


وقتی تو تنهایی هام گفتم خدا خدا خدا


وقتی که کسی نبود اشکهامو مرهم بزاره


دست مهربونی که بگه خدا دوستت داره


یک امید نیمه جون توی دلم جوونه داشت


توی تاریکی شب دل منو تنها نگذاشت


یک امید نیمه جون بهم میگفت اهای گلم


نگو سخته زندگی نگو که کم تحملم!


وقتی من بودم وتنهایی واسمون شب


تو ی اسمونی که پراز ستاره لب به لب


حتی سهم من نبود یک تک ستاره غریب


من میموندم ودلم مثل همیشه بی نصیب


کسی امد ومنو کنار اسمون نشوند


نه که پشت پنجره منو تو کهکشون کشوند


گفت ببین نگو که من ستاره ندارم


همه ستاره هارا پیش چشمهات میگذارم


بگو واسه چی میخواهی ستاره چین بشی برام


من تورا مرسونم به اوج اوج خنده هام


کسی بود که اسمون حسودی میکرد به نگاهش


اونکه هرچی کفتره پر میکشید سمت صداش


کسی بود که بهتره نگم حسود قافیه


من میترسم بنویسم بگی بسه،کافیه!


کسی بود ،بین من وخدا بمونه تا ابد


هرجا هست پناه اون باشه دعای نیمه شب

 

من از پاییز میترسم

من از این فصلِ بی مهرِ ملال انگیز میترسم

من از رفتن هراسانم

من از مهرش گریزانم

تو را بیگانه کرد با من

مرا دیوانه کرد بی تو


 



+ نوشته شده در 88/06/12ساعت 17:36 توسط شادمهر |

 

همیشه سخت ترین سیلی را از کسی میخوری که روزی بهترین نوازشگرت بود ...

 

 

امشب به سوگ ارزوهایم نشسته ام و در غم نبودنت اشک فراق می ریزم

...

امشب شمع حسرت ارزوهای بر باد رفته ام ذره ذره اب میشود

...

امشب برای مرگ ارزوهایم لباس سیاه پوشیده ام

...

کاش امشب کسی برای عرض تسلیت به خانه دلم می امد

...

کاش امشب تو بودی و دلداری ام میدادی و دفتر کال ارزوهایم را ورق میزدی

...

اما...اما افسوس که تو نیستی و زندگی بی تو قشنگ نیست

 

 

 

 

ساقیا امشب نوایت با نوایم ساز نیست

یا که من بسیار مستم یا که سازت ساز نیست



+ نوشته شده در 88/06/04ساعت 1:54 توسط شادمهر |

درباره ی ما


به نام خدايى که یاس را آفرید
سلام دوست عزيز

خيلى ممنون از اينكه سر زدى خوشحال شدم
اميدوارم مطالبــــى كه در وبلاگم هست بتونه گوشه از احساسات شما رو پر كنه.

می خوام رو سنگ قبرم این باشه
طلوعی که خیلی غم انگیز بود
قشنگ ترین خاطره عمرم
غروبی که خیلی دل انگیز شد
رو سنگ قبرم بنویس
روزی اومد با امید آخر
ولی حالا بدرقه راهش
داغی که موندش رو دل مادر

همیشه زنده می مونه با یاد تو ترانه هام
منو ببخش اگه بازم ، اشکام چکید رو نامه هام
دیگه تموم شد فرصت ، خاطره هام پیشت باشه
تموم خاطرات خوش ، خدانگهدارت باشه

منوی اصلی

پیوند های روزانه

آرشیو

پیوند های وبلاگ

ابزار

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

قالب وبلاگ بلاگفا

کلیه ی حقوق مادی و معنوی وبلاگ ava-shadmehr محفوظ می باشد.
طراحی شده توسط آوا - شادمهر