تبليغاتX
لحظه خداحافظی

 

 

غصه نخور مسافر
غصه نخور مسافر اينجا ما هم غريبيم
از ديدن نور ماه يه عمره بي نصيبيم
فرقي نداره بي تو بهار مون با پاييز
نمي بيني که شعرام همه شدن غم انگيز
غصه نخور مسافر اونجا هوا که بد نيست
اينجا ولي آسمون باريدنم بلد نيست
غصه نخور مسافر فداي قلب تنگت
فداي برق ناز اون چشماي قشنگت
غصه نخور مسافر تلخه هواي دوري
من که خودم مي دونم که تو چقدر صبوري
غصه نخور مسافر بازم مي اي به زودي
ما رو بگو چه کرديم از وقتي تو نبودي
غصه نخور مسافر غصه اثر نداره
ز دل تو مي دونم هيچ کس خبر نداره
غصه نخور مسافر رفتيم تو ماه اسفند
بهار تو بر مي گردي چيزي نمنونده بخند
غصه نخور مسافر تولد دوباره
غصه نخور مسافر غصه نخور ستاره
غصه نخور مسافر غصه کار گلا نيس
سفر يه امتحانه به جون تو بلا نيس
غصه نخور مسافر تو خود آسموني
در آرزوي روزي که بياي و بموني

 

هميشه تو دنيا كلي فرق بين آدما
اين يه قانون شده و ديروز و حالا نداره
خدا به هر كسي هر چيزي دلش مي خواد بده
همه چي دست اونه ،‌ربطي به شعرا نداره
آدما از يه جا اومدن ، همه مي رن يه جا
اون جا فرقي ميون فقير و دارا نداره
كاش يه روزي بشه كه ديگه نشه جمله اي ساخت
با نمي شه ، با نمي خوام ،‌با نشد ، با نداره

غصهء تو براي من شادي من براي تو
دلت گرفت بگو خودم گريه کنم به جاي تو
روزاي خوب براي تو شباي بد براي من
نتهاي رنگي مال تو شعر غم انگيز مال من
بهار و عطرش مال تو برگاي پاييز مال من
قصيه اول مال تو حرفاي اخر مال من
شوق سفر براي تو درد سفر براي من
رسيدناش براي تو فکر خطر براي من
لذت خنده مال تو بارون گريه مال من
اتيش عشقم مال تو کتاب سوختن مال من

 



+ نوشته شده در 88/08/30ساعت 13:24 توسط شادمهر |

cart-1.jpg

 

 

به خودم قول می دهم دیگر دلم برایت تنگ نشود

 

قول می دهم دیگر با ترنم صدایت آسمان چشمانم بارانی نشود

 

قول می دهم دیگربا تصور چهره زیبایت عاشق نی غریب

 

چشمانت

 

نشوم

 

قول می دهم دیگر با خاطرات زندگی نکنم

 

قول می دهم دیگر به کلبه دلتنگی ات نیایم

 

قول میدهم دیگر اشکهایم آبرویم را به تاراج نبرد

 

قول میدهم دیگر ستاره ی آرزویت را کم فروغ نکنم

 

قول میدهم آسمان دلم را با ستاره وجودت گل باران نکنم

 

قول میدهم دلم را اززیر پایت بردارم

 

قول میدهم دیگرآسمان ، ابراها را در روزهای دلتنگی ام نگریاند

 

قول میدهم دیگر نفسهایم را به عشق تو نکشم

 

قول میدهم دیگر در کلبه دلم جایت ندهم

 

...

 

ای مهربان

 

ای دوست

 

میدانم

 

خوب میدانم

 

و خوب میدانی

 

رویای جاوید زندگی ام تنها تویی

 

تنها روزنه ی شادی من ، خیال لحظه های زیبای با تو بودن

 

است

 

تلخی جدایی ات ، کامم را تلخ نمی کند چرا که شیرینیه بوسه

 

عشقت تا ابد جاوید است

 

می ستایمت به خوبی و پاکی

 

و به عظمت عشق سوگند

 

زنده ام ، تنها با یادت

 

و چه شیرین است در فراغ یوسف گریستن

 

بویش را از خاطرات گرفتن

 

و ارام گرفتن با عطر خوش مهربانی

 

نازنینم

 

خوب می دانم نمی توانم به هیچ کدام از قولهایم عمل کنم

 

چرا که رنگین کمان آسمان زندگی ام با هفت رنگ وجود

 

مهربانت رنگین شده

 

پس تا زنده ام می تازم.

 



+ نوشته شده در 88/08/20ساعت 14:56 توسط شادمهر |

 

 

 

رفته  بودم  تا  دلي  افسون  كنم
 وحشت شب را ز دل بيرون كنم
 رفته بودم  در ديار و شهرعشق
 آسمان  اين   دلم   مه  گون  كنم
 در گلستان   صفا   بخش  وجود
 اين دل  تفديده  را   گلگون  كنم
 در زلالين   چشمه هاى  زندگى
 اين  تن خشكيده  را كارون  كنم
 باسياهين  چشم  حورى مشربان
 اين  دل  غمديده  را مفتون  كنم
 رفته  بودم  زير  چتر ماه عشق
 اخترى  در آسمان  افزون   كنم
 رفته  بودم  ماه  را از  زير ابر
 بركشيده   در  سمايم  زون  كنم
 رفته بودم  هم  زمين وهم زمان
 با دل  دل برده ام   مجنون  كنم
رفته  بودم  تا  دل درياى عشق
 با نواى   جان ودل همگون كنم
رفته  بودم  تا   در أوج  آسمان
 نغمه هاى   ليليان  برگون  كنم
 رفته بودم  لابلاى   كوه ودشت
 با دلى خسته سخن  مكنون كنم
 رفته  بودم  تا ازاين درد زمان
 صحبت دلخسته  ازگردون كنم
 بر زنم  آهى  ز  تنهايى   دهر
 يا  نيازى  با  دلي دلخون  كنم
بر بلنداى   خش  و خاشاك ها
 روح را با همدلى معجون  كنم



+ نوشته شده در 88/07/29ساعت 15:4 توسط شادمهر |

 

 

سلام...

 

ديروز به دنبال تو به همه جا سر زدم ...

 

هم از نسيم سراغت را گرفتم ،

 

هم از گل سرخي كه كنار چشمه عشق روييده بود .

 

حتي از پرنده هايي كه در شعرهايم بال مي زدند

 

نشاني ات را پرسيدم ...

 

اما پيدايت نكردم اين را ولي خوب مي دانم ،

 

كه اگر چشمانم را ببندم و با دهان بسته صدايت كنم ،

 

فورا جوابم را خواهي داد.

 

راستي كه عجب صفايي دارد اين بي قراريها و اين

 

دلتنگي ها !...

 

مانده ام كه اين فاصله ها اگر نبود ،

 

آيا باز هم اينقدر مشتاق شنيدن صدايت از درخت و صندلي

 

و ستاره بودم؟

 

هميشه فاصله ها باعث ميشوند تا بيشتر قدر همديگر را

 

بدانيم،

 

و بيشتر به دنبال هم بگرديم .

 

 

مثل همين امروز كه همه جا را به دنبالت گشتم ...

 

حتي همه خوابهايم را يكي يكي جستجو كردم ...!

 

همه جا رد پايت بود ...

 

حتي موج صدايت به نرمي از تپه هاي خيالم بالا ميرفت .

 

اما خودت نبودي ...

 

عزيزترينم ...

 

حالا با همين واژه هاي لال در كنار نام قشنگت

 

نشسته  ام .

 

مرهمي نمي خواهم ...

 

تنها اگر حوصله داري زخمهاي دلم را بشمار!...

 

هزار و يك ... هزار و دو ... هزار و سه ...

 

 

مرا می شناسی تو ای عشق

 

من از آشنایان احساس آبم

 

و همسایه ام مهربانی است

 

و توفان یک گل مرا زیر و رو کرد

 

پرم از عبور پرستو

 

  صدای صنوبر

 

  سلام سپیدار

 

مرا می شناسی تو ای عشق

 

که در من گره خورده احساس رویش

 

گره خورده ام من به پرهای پرواز

 

گره خورده ام من به معنای فردا

 

دل تشنه ای دارم ای عشق

 

مرا خنده کن بر لبانی

 

 که شب را نگفتند

 

مرا آشنا کن به گلهای شوقی

 

که این سو شکستند و آنسو شکفتند

 

دل نورسی دارم ای عشق

 

مرا پل بزن تا نسیم نوازش

 

مرا پل بزن تا تکاپوی خورشید

 

دل عاشقی دارم ای عشق

 

صدایم کن از صبر سجاده ی شب

 

صدایم کن از سمت بیداری کوه

 

تورا میشناسم من ای عشق

 

شبی عظر گام تو در کوچه پیچید

 

من از شعر، پیراهنی بر تنم بود

 

به دستم چراغ دلم را گرفتم

 

ودر کوچه عطر عبور تو پر بود

 

و در کوچه باران چه یکریز و سرشار

     

 گرفتم به سر چتر باران

 

کسی در نگاهم نفس زد

 

 و سرتاسر شب پر از جستجوی تو بودم

 

و سرتاسر روز پر از جسجوی تو هستم

 

صدایم کن ای عشق

 

صدایم کن از پشت این جستجوی همیشه

 



+ نوشته شده در 88/07/17ساعت 14:10 توسط شادمهر |

اگر دروغ  رنگ داشت هر روز شاید

ده ها رنگین کمان از دهان ما نطفه می بست

و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود

اگر عشق ارتفاع داشت

من زمین را زیر پای خود داشتم

و تو هیچ گاه عزم صعود نمی کردی

آنگاه شاید پرچم کهربایی مرا در قله ها به تمسخر می گرفتی

اگر گناه وزن داشت هیچ کس را توان آن نبود که گامی بردارد

اگر دیوار نبود نزدیکتر بودیم, همه وسعت دنیا یک خانه می شد

و تمام محتوای سفره سهم همه بود

 و هیچ کس در پشت هیچ ناکجایی پنهان نمی شد

اگر خواب حقیقت داشت

 همیشه با تو در آن ساحل سبز لبریز از نا باوری بودم

اگر همه سکه داشتند, دلها سکه را بیش از خدا نمی پرستیدند

و یکنفر کنار خیابان خواب گندم نمی دید

تا دیگری از سر جوانمردی بی ارزشترین سکه اش را نثار او کند

اگر مرگ نبود زندگی بی ارزشترین کالا بود, زیبایی نبود, خوبی هم شاید

اگر عشق نبود به کدامین بهانه می خندیدیم و می گریستیم؟

کدام لحظه ناب را اندیشه می کردیم؟

چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟

آری بیگمان پیش تر از اینها مرده بودیم, اگر عشق نبود

اگر کینه نبود قلبها تمام حجم خود را در اختیار عشق می گذاشتند

و من با دستانی که زخم خورده توست

گیسوان بلند تو را نوازش می کردم

و تو سنگی را که من به شیشه ات زده بودم به یادگار نگه می داشتی و

ما پیمانه هایمان را شبهای مهتابی به سلامتی دشمنانمان پر می کردیم

 

 

پس شاخه های یاس و مریم فرق دارند؟!

 آری، اگر بسیار، اگر کم فرق دارند

شادم تصور می کنی وقتی ندانی

لبخندهای شادی و غم فرق دارند

برعکس می گردم طواف خانه ات را

دیوانه ها آدم به آدم فرق دارند

من با یقین کافر، جهان با شک مسلمان

 با این حساب اهل جهنم فرق دارند

بر من به چشم کشته عشقت نظر کن

 پروانه های مرده با هم فرق دارند!

 

 

روزهــــــــــای ســـردو غمگیــــن دلـــــــــم
شــدی ســاحل یــه دریــا مشــکلــم
چــند صبــــاحی بــود عجیـــــب حـــالی نــداشـــتم تو دلـــم بذره غـــمو فقـــط می کـــاشتم  حــــتی چـــشمــام خــواب خــــوشبخـــتى نمـــــــیدید
روح مــن از یــه دنیــــــــــا گــل حســــی  نمیچــــــید نـــاکام از عشـــق و امیـــــــــد
هـــر آرزوی میـــداشـــتم خـــــــــــدا ببخــــش مــنو
بــه خــاک میــسپـــردم  نمی فهـــــمم چــــه حکـــمی  داره خـــدای عــالم  بــا عشــــق زنــده ام, امـــا انـــگار کــه مـــرده ام  تــا عشــق نبـــــود زنــــدگیــــم طی شــد هـــر لحظــه و هــــروز  بـــی اشــک و آه و گــــریه مجـــــــــــــنون توی قصــه هــا بـــود همــه زنــدگیـــم شــده بــود شـــب  شـــبی کـــه سیــــاهــش فــردایم بـــود همــون شــبی کــه دلــــم هــمیشــــه تــــنهــــــــا بـــود . تــا ایـــن کــه تــو رســـیدی مثـــل یــک معجـــــــزه پــاک الــــــهی, یــــه نیــاز آب واســه وجــــود مــاهی آمــدی تــوی زنــدگیـــــم چــه نـــــوری دادی شــــیشه غــمو شــکســتى تـــو بــا شـــادی یــه حـــس خــوب و تــازه پــــــــایــان تنهــــایهـــــام آغـــــــــــاز غصــه ها  بــــــــود کشــــتی غمــــــهای مــن بـــــر گـــٍل نشــــست  وقتـــی نـــازم مهــــر تــو بــر دل  نــشــست  مهـــر تــــو در رگ رگ وجـــــودمن عشــــق تـــو هستـــی وتــارو پـــــــــــود مــن ای اقاقی ,نســـترن ای یــاس ســفیــــــد ای کــه خوشـــبخـــتی رو دادی تـــــــــو نویـــــد
ای گـــــل رز مهـــــــــــــرتو از مــن نــگیـــــــــر
ای یــــــــارم
ای تــــو کـــــه زندگــــــی رو  دادی یــــــــــــــــادم
مــــــن بــاغم
ســـــوختـــم بــازم اشــک حســـرت شـــده کـــــارم
حـــال مــی فهـــــــــمم  کـــه چـــرا قبـــرســتان دلـــم شـــــد گلســـــتان چـــــون نسیـــم مهــــــــربــانیـــــیت بــــر  آن دمیــــد مـــن شــدم بــر مهـــربونیـــت اســــیر
زود عــادت شــد واســه مــن  هــر لحظــه دیـــدن تــو  دســتای مــن توی دســــت پــر محـــبتت داغ  بـــوســـه لبـــهایــــــت , بــریدم از همــه امــن تـــــریـن جــای دنــیا پنــاه آغــــوش تــــو ,گــذشــــت و  ایـــن کــه یــه روز چشـــــمو کـــردم نبـــودی بــی خبــــر از پیـــش مــن انــگار کــه رفتــه بــودی نــا باورانه مــوندم  در حســــرت تــوی که تمــــــــوم زنــدگیمو  بـــا رفـــتنت ســوزندی ولـــی قـــسم کــه بـــعد تـــــو نمــی کــنم هـــوس عشـــقو از هــر بــی ســرو پــا نمی کنم
  طلــــب

TaranehhaGroups WWW.Hamtarane.com

بـــه بزرگتـــریــن عشـــق و احســــــاس در کــوتـــاه تـــریــن جملــــه  ممکــن بــه روی لطیفتـــریــن گـــل ســـرخ بــرای تـو بهتـــریـــن کـــسم می نویســــم "دوستــــــت دارم"

با اینکـــــه میدانـــــم دوســت داشتــن گنـــاه اســـت "دوستــــــت دارم"

با اینکـــــه میدانــــم پرستــــش کــار کافــــــــر اســـت  "می پرستمــــــت"
با اینکـــــه میدانــــم آخــر عشـــق رســوایـی اســت "عاشقــت میباشـــم"
 

پــس "گنـاهــکارم" ، "کافـــرم "رســوایــم" ولـــی همچنـــان "دوستــــــت دارم

 

 

 



+ نوشته شده در 88/07/01ساعت 18:34 توسط شادمهر |

درباره ی ما


به نام خدايى که یاس را آفرید
سلام دوست عزيز

خيلى ممنون از اينكه سر زدى خوشحال شدم
اميدوارم مطالبــــى كه در وبلاگم هست بتونه گوشه از احساسات شما رو پر كنه.

می خوام رو سنگ قبرم این باشه
طلوعی که خیلی غم انگیز بود
قشنگ ترین خاطره عمرم
غروبی که خیلی دل انگیز شد
رو سنگ قبرم بنویس
روزی اومد با امید آخر
ولی حالا بدرقه راهش
داغی که موندش رو دل مادر

همیشه زنده می مونه با یاد تو ترانه هام
منو ببخش اگه بازم ، اشکام چکید رو نامه هام
دیگه تموم شد فرصت ، خاطره هام پیشت باشه
تموم خاطرات خوش ، خدانگهدارت باشه

منوی اصلی

پیوند های روزانه

آرشیو

پیوند های وبلاگ

ابزار

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

قالب وبلاگ بلاگفا

کلیه ی حقوق مادی و معنوی وبلاگ ava-shadmehr محفوظ می باشد.
طراحی شده توسط آوا - شادمهر